زندگی نامه سروش اصفهانی
میرزا محمد علی ملقب به شمس الشعرا در حدود سال 1192 - 1228 هجری - در قریه سده که در 20 کیلومتری اصفهان است دیده به جهان گشود . پدرش قنبر علی از دهقانین اصفهان بود و بعد به شغل قصای روزگار میگذرانید
سروش در آغاز جوانی شغل پدر را دنبال میکرد ولی بعد از فوت پدر برادرانش با وی بنای ناسازگاری گذاشته او را به قهر از خانه پدری بیرون کردند
سروش ناگزیر از زادگاه خویش به اصفهان آمد وبه راهنمائی ارباب ذوق به خدمت علامه بزرگ حاج سید محمد باقر بید آبادی که از اجله علمای اصفهان بود باریافت و در سایه حمایت و تشویق آن استاد سخن شناس شعر دوست شهرت پیدا کرده و رد میان شعرا و فضلای اصفهان معروف گردید. در اند زمانی اوازه شهرتش از اصفاهن به دیگر شهرهای ایران رفت تا به دربار پادشاهان قاجاریه راه یافت
سروش بعد از قاآنی بزرگترین قصیده سرای دوره قاجاریه است که گوی سبقت را از دیگران بر بود
او در سوردن قصیده بیشتر شیوه فرخی و امیر معزی را دنبال می کرد . از سروده هایش چنین بر می آید که وی مردی بسیار پاک اعتقاد و پرهیزگار بوده است
سروش نزدیک به 15 سال در تبریزبه سر برد و در تمام دوره ولیعهدی ناصرالدین شاه در دستگاه وی عزت و احترامی بسزا داشت . در سال 1227 - 1264 هجری - که ناصرالدین شاه از تبریز به تهارن عزیمت و بر تخت سلطنت جلوس کرد سروش نیز به دربار رفت و تا پایان عمر از محرمان و ملازمان شاه بوده است . مقام و پایگاهش نزد ناصرالدین شاه به جایی رسید که به سال 1233 - 1271 هجری - در مقابل یم قصیده بیست هزار اشرفی طلا از شاه صله گرفت و به لقب شمس الشعرائی ملقب گردید.
آثار :
- مثنوی روضة الاسرار
- شصت بند -به نام ناصر الدین شاه سروده است
- مثنوی اردیبهشت - در شرح غزوات حضر تعلی و مشتمل بر 9200 بیت
- شمس المناقب
- دیوان قصاید و غزلیات
سروش در سال 1248 - 1285 هجری - در تهران دار فانی را وداع گفت وجنازه او را در قم به خاک سپردند
پیراسته زلف تو آراسته رخسار بردند دل و دین مرا هر دو به یکبار
بستی تو مرا دل به دو پیراسته سنبل بردی تو مرا دین به دو آراسته گلنار
با غیر همه مهری و با من همه کینه با خلق همه صلحی و با من همه پیکار
بالای تو ای مهربتان سرو روان است نه نه که بلای دل و آشوب روان است
رخسار تو برگ سمن است و گل سیراب نه نه که پر از لاله یکی لاله ستان است
زلفین گره گیر تو اویخته تا دوش نه نه گرهش باز کنی تا به میان است