دامن قنداقه شد غرقاب خون

              

تا درآغوش پدر ماوا گرفت

موج در آغوش دریا جا گرفت

دامن قنداقه شد غرقاب خون

تا پدر قنداقه را بالا گرفت

تیر دشمن تا گلویش را شکافت

خنده کرد و اشک از بابا گرفت

غنچه نشکفته‌ای پژمرد لیک

جان ز جسم باغبان یکجا گرفت

از بر یعقوب دشت کربلا

گرگ تیر، آن یوسف زهرا گرفت

کرد از داغش گریبان چاک چاک

وز غم او بانگ واویلا گرفت

جام گلگون شهادت را به شوق

کودک شش ماهه از مولا گرفت

لاله‌های نینوا «یاسر» ببین

رنگ خون زین ماتم عظمی گرفت

صافی گلپایگانی

حضرت علی اصغر(ع)

        

 

تقدیم دوست کردم، هفتاد ماهپاره

تنها به روی دستم، مانده است، یک ستاره

با دست‌های بسته، خوانَد قنوت ایثار

با چشم نیم بازش، بر من کند نظاره

شیران کارزارم، رفتند از کنارم

باشد همه سپاهم این طفل شیرخواره

نه اشک تا بگرید، نه شیر تا بنوشد

نه نور یک نگاهش، نه تاب یک اشاره

امروز در نهادم، شد تازه داغ محسن

کآورده‌ام به همراه، یک محسن دوباره

دوش از عطش نخفته، با دوست راز گفته

احیا گرفته تا صبح در بین گاهواره

ای حرمله ندیدی، وقتی که زه کشیدی

جوشید خون قلبم، از این گلوی پاره

تنها نه چند روزی تا صبح روز محشر

بر این شهید گریند، ارض و سما هماره

«میثم» ز خون اصغر تکمیل شد شهادت

باید بر او گرفتن هر روز یادواره

غلامرضا سازگار