همت ای پیر

 

پاشو ای مست که دنیا همه دیوانه‌ی تست

همه آفاق پر از نعره‌ی مستانه‌ی تست

در دکّان همه باده فروشان تخته است

آن که باز است همیشه در میخانه‌ی تست

دست مشّاطه‌ی طبع تو بنازم که هنوز

زیور زلف عروسان سخن شانه‌ی تست

دور پیوند تسلسل به تو دادند، آری

دست غیبی است که با گردش پیمانه‌ی تست

ای زیارتگه رندان قلندر برخیز

توشه‌ی من همه در گوشه‌ی انبانه‌ی تست

همّت ای پیر که کشکول گدائی در کف

رندم و حاجتم آن همت رندانه‌ی تست

ای کلید در گنجینه‌ی اسرار ازل

عقل دیوانه‌ی گنجی که به ویرانه‌ی تست

شمع من دور تو گردم که به کاخ شب وصل

هر که توفیق پری یافته پروانه‌ی تست

در خرابات تو سر نیست که ماند دستار

وای از آن سِرکه شرابی که به خمخانه‌ی تست

همه غواص ادب بودم و هر جا صدفی است

همه بازش دهن از حیرت دُردانه‌ی تست

تخت جم دیدم و سرمایه‌ی شاهان عجم

که نه با سرمدی شوکت شاهانه‌ی تست

در یکی آینه عکس همه آفاق ای جان

این چه جادوست که در جلوه‌‌ی جانانه‌ی تست

زهره گو تا دم صبح ابد افسون بدمد

چشمک نرگس مخمور به افسانه‌ی تست

ای گدای سرخوانت همه شاهان جهان

شهریار آمده دربان در خانه‌ی تست

شهریار


زکات زندگی

                           File:Shahriyar.jpg

شب همه بی‌تو کار من، شکوه به ماه کردن است

روز ستاره تا سحر، تیره به‌آه کردن است

متن خبر که یک قلم، بی‌تو سیاه شد جهان

حاشیه رفتنم دگر، نامه سیاه کردن است

چون تو نه در مقابلی، عکس تو پیش رو نهم

این هم از آب و آینه خواهش ماه کردن است

نو گل نازنین من، تا تو نگاه می‌کنی

لطف بهار عارفان، در تو نگاه کردن است

لوح خدانمایی و آینه‌ی تمام قد

بهتر از این چه تکیه بر منصب و جاه کردن است؟

ماه عبادت است و من با لب روزه‌دار از این

قول و غزل نوشتنم، بیم گناه کردن است

لیک چراغ ذوق هم این‌همه کشته داشتن

چشمه به‌گل گرفتن و ماه به‌چاه کردن است

من همه اشتباه خود جلوه دهم که آدمی

از دم مهد تا لحد، در اشتباه کردن است

غفلت کائنات را جنبش سایه‌ها همه

سجده به‌کاخ کبریا، خواه نه‌خواه کردن است

از غم خود بپرس کو با دل ما چه می‌کند؟

این هم اگرچه شکوه‌ی شحنه به‌شاه کردن است

عهد تو «سایه» و «صبا» گو بشکن که راه من

رو به حریم کعبه‌ی «لطف اله» کردن است

گاه به‌گاه پرسشی کن که زکات زندگی

پرسش حال دوستان گاه به‌گاه کردن است

بوسه‌ی تو به‌کام من، کوهنورد تشنه را

کوزه‌ی آب زندگی توشه‌ی راه کردن است

خود به‌رسان به شهریار، ای که در این محیط غم

بی‌تو نفس کشیدنم، عمر تباه کردن است

شهریار


غرل خداحافظی

 

گفتی تو هم به مجلس اغیار می‌روی

اغیار خود منم تو پی یار می‌روی

بی خار نیست گرچه گلی در جهان ولی

حیف از تو گل که خود عقب خار می‌روی

ای نو عروس پرده‌نشین خم شراب

گفتم که خود به‌خانه‌ی خمّار می‌روی

احرام بسته‌ای و حرامت نمی‌کنم

دل داری و به کعبه‌ی دلدار می‌روی

باری خیال خود به پرستاریم گذار

ای ناطبیب کز سر بیمار می‌روی

یعقوب بینوا نه چو جانت عزیز داشت؟

آخر چه یوسفی که به بازار می‌روی

این بار غم کمرشکن است، ای دل از خدا

یاری طلب که زیر چنین بار می‌روی

گیرم مسیح آیت و منصور رایتی

ای دل نگفتمت که سر دار می‌روی

این آخرین عزل به خداحافظی بخوان

ای بلبل خزان که ز گلزار می‌روی

دیگر میا که وعده‌ی دیدار ما به حشر

آن هم اگر به وعده‌ی دیدار می‌روی

دنبال توست آه دل زار شهریار

آهسته رو که سخت دل آزار می‌روی

شهریار


 

زندگی نامه سید محمدحسین بهجت تبریزی تخلص شهریار

پرونده:Shahriyar - Tabrizu.jpg

سید محمدحسین بهجت تبریزی تخلص به شهریار (پیش از آن بهجت) شاعر ایرانی اهل آذربایجان بود که به زبان‌های فارسی و ترکی آذربایجانی شعر سروده‌است. وی در تبریز به‌دنیا آمد و بنا به وصیتش در مقبرة‌الشعرای همین شهر به خاک سپرده شد. در ایران روز درگذشت این شاعر معاصر را «روز شعر و ادب فارسی» نام‌گذاری کرده‌اند.

مهم‌ترین اثر شهریار منظومهٔ حیدربابایه سلام (سلام به حیدربابا) است که از شاهکارهای ادبیات ترکی آذربایجانی به‌شمار می‌رود و شاعر در آن از اصالت و زیبایی‌های روستا یاد کرده‌است.

شهریار به‌سال ۱۲۸۵ در شهر تبریز متولد شد. دوران کودکی را در روستای مادری‌اش -قیش‌قورشاق- و روستای پدری‌اش -خشگناب- در بخش تیکمه‌داش شهرستان بستان‌آباد در شرق استان آذربایجان شرقی سپری نمود. پدرش حاج میرآقا خشگنابی نام داشت که در تبریز وکیل بود. پس از پایان سیکل اول متوسطه در تبریز، در سال ۱۳۰۰ برای ادامهٔ تحصیل از تبریز عازم تهران شد و در مدرسهٔ دارالفنون تا سال ۱۳۰۳ و پس از آن در رشتهٔ پزشکی ادامهٔ تحصیل داد.

حدود شش ماه پیش از گرفتن مدرک دکتری به‌علت شکست عشقی و ناراحتی خیال و پیش‌آمدهای دیگر ترک تحصیل کرد. پس از سفری چهارساله به خراسان برای کار در ادارهٔ ثبت اسناد مشهد و نیشابور، شهریار به تهران بازگشت. در سال ۱۳۱۳ که شهریار در خراسان بود، پدرش حاج میرآقا خشگنابی درگذشت. او به‌سال ۱۳۱۵ در بانک کشاورزی استخدام و پس از مدتی به تبریز منتقل شد. دانشگاه تبریز شهریار را یکی از پاسداران شعر و ادب میهن خواند و عنوان دکترای افتخاری دانشکدهٔ ادبیات تبریز را نیز به وی اعطا نمود.

در سال‌های ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۰ اثر مشهور خود -حیدربابایه سلام- را می‌سراید. گفته می‌شود که منظومهٔ حیدربابا به ۹۰ درصد از زبان‌های اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ترجمه و منتشر شده‌است. در تیر ۱۳۳۱ مادرش درمی‌گذرد. در مرداد ۱۳۳۲ به تبریز آمده و با یکی از بستگان خود به‌نام «عزیزه عمیدخالقی» ازدواج می‌کند که حاصل این ازدواج سه فرزند -دو دختر به نام‌های شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی- می‌شود.

حیدر بابا سلام :

حیدر بابا به گاه چکاچک رعد و برق

 کامواج سیل غرد و کوبد به صخره فرق

صف بسته دختران به تماشا شوند غرق

 از من درود بر شرف و دودمانتان

 باشد که نام من گذرد بر زبانتان

 

حیدر بابا زکوی تو راهم کج اوفتاد

 آوخ شتاب عمر به وصلت امان نداد

من بی خبر ز طالع آن گلرخان شاد

 غافل بدم ز پیچ و خم راه زندگی

 زآوارگی و مرگ و جدایی و راندگی

 

 ترک سپاس نان و نمک کار مرد نیست

حسرت به عمر طی شده داروی درد نیست

 نامرد را هر آئینه بردی به نرد نیست

 ما هم نمیبریم تو را لحظه ای زیاد

 ما را بکن حلال ،اجل گر امان نداد

 

حیدر بابا ،به یاد در و دشت و کوه و جو

 آوای کبک و دور و برش جوجه های او

وان بره های زرد و سپید و سیاه مو

در کوه و دره سیر خرامانم آرزوست

 تصنیف نغز " بره و چوپانم " آرزوست

.

شبهای سرد ،کلبه ی پشت طویله ها

یادآیدم ز محفل انس قبیله ها

شعله کشد اجاق ،چو زرین ملیله ها

هنگام صرف شبچره و جوزقندشان

پیچد به ده صدای بگو بخندشان

.

اینجا چه خاطرات خوشی نقش بسته اند

با صخره  ها شبانه به نجوا نشسته اند

گویی ز ما برای ابد دست شسته اند

 تا سویشان نظر فکنم ،زنده میشوند

وانگاه خفته بر دلم آتش برافکن

ادامه نوشته